X
تبلیغات
رایتل

شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:11 ب.ظ
نشسته بودم رو مبل و می‌خندیدم.
سال برگشت و چیزی گفت.
من می‌خندیدم.
سال پرسید: چرا می‌خندی؟
لیوان کارگرا رو دو دسی چسبیده بودم و شکلات توش رو می‌خوردم. گف نمی‌دونم هوس کردم بخندم. همین‌طوری لبام کش می‌آید برای خودش.
- تبریک می‌گم..فهمیدی چی گفتم؟
- نه.
- چرا؟
- داشتم می‌خندیدم. تو هپروت بودم و حواسم نبود.
-آها.
- می‌خوای تو حرفاتو بزن.من می‌خندم و حواسم نیس.کلا من همیشه تو هپروتم و حواسم نیس.
- آها..چقدر خوشحالم.  قرصات رو خوردی.
 برمی‌گردم طرفش:
- از روز ازل خوشحالی‌خراب‌کن بودی.
- آره..قرصات رو بخور.

- آها..دیگه نمی‌تونم بخندم.
- دیروز خیلی بم فحش دادی.
- ممنون باعث شدی باز بخوام بخندم.