X
تبلیغات
رایتل

جمعه 23 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 04:07 ق.ظ
بعدش عکسی برای اون یارو که ازش متنفرم فرستادم..فقط میفرستم که جایی از وجوم آروم بگیره که بی خیانت نیستم..وگرنه اگه قرار باشه نفرتم رو سبک سنگین کنم ثقل اعظم سهم اونه...
چه حرفی هست بین و من و موجوئی مثل اون ممکن مونده باشه؟ چه عشقیچه پشمی؟ چه عن و گهی..

مرد شماره ی عن..مرد شماره ی گه..مردهای شماره ی هزار و میلیون و میلیار..فقط باید چیزی باشه که بش پناه ببری و نخوای رو بیاری به امثال سال و اون..مردا ادعالیی ندارن..می‌دونن و می‌دونی چی می‌خوان..گهن و تو مگسی..مگه برات ننوشته بود:

لطفا مزاحم نشو..هیچی بین ما نبوده و نیس؟

خوب نیست دیگه
خوب مگسی لابد که مزاحم میشدی..از اینکه ته قلبم هنوز حسی هست براش ناراضی ام..از اینکه کاملا سرد نشدم بش ناراضی م و خوشحالم خیلی خوشحالم که سرد شدم..کگه دیه دلتنگیم ک شده..که دیگه احساسم نسبتا مرده نسب بش..که دیگه بوی رازقی  لیوان چای اشکم رو درنمیاره که دیگی موسیقی های خودش رو با بی اعتنایی میشنوم  که دیگه نیازی برای جلب نظر و تاییدش ندارم که بش کمتر احتیاج دار

و اگه قرار باشه یک زمانی از کسی در این دنیا تشکر کمنم باید از اون تشکر کنم

اولا برای اومدنش و از اون زن احمقو ساده و الکی خوش و مسخره آدمی بدبین و سیاه دل و کینه ای ساخت. چیزی کهب رای این دنیا لازمه

ثانیا برای رفتنش که من رو اونقدر زجر کش و درددار نسبت به خودش سرد کرد که حالا وقتی قلبم رو می بینم که چه سرده باورم نمیشه این منم..این من همون زنی ام که پارسال این موقع بودمیا قبلش...


حالا زنده بونم ه زندگی رو اوالا برای خود زندگی میخوام..نه برای این یا اون..برای رضایت یا تایید یا اینکه دوستم داشته باشن یا بگن..و ثانیا برای خودم و بچه هام..

مینویسم براش فقط برای اینکه از سم و شر احساسات غلط و اشتباه و نبایدم رها بشم....و مینویسم چون مطمئنم چطور با بیاعتنایی وس ردی و دشمنی و شریر بودن ذاتیش میخونه یا نمیخونه...و کاش نخونه..کاش تیک دیلیت رو بزنه و حذف یا اسپ و تموم..یا نرسه اصلا یا فیلترم کنه یا کل جی میلش رو حذف کنه..اون کمک زیادی کرد به من بار فتنش..ازش ممنوممم از این بابت..یک روز ببینم چیزی سند یکنم براش و نمی رسه...این ریسمان باریک هم پاره شه رها میشم ازشو از تاثیرش و دردهاش و رنجهییی که به من داد و غصه هاش..

اون بد نبود..من فقط جدی اش گرفتم. اون خوب هم نبود..من ف5قط جحدی اش گرفتم.


میخام بخابم.


به زوی از این وبلاگ میرم..شاید اننویسم و شاید دور از چشم عوضیا بنویسم.


سر زدن شما و شوهراتون و شما و دوس دختراتون خواهران  برادران عزیز به وبلاگ من باعث افتخارمه.