X
تبلیغات
رایتل

پنج‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 01:48 ق.ظ


 شاید نزدیک یه ماهه ظرفای خونه‌ی ف همساده‌امون پیشم مونده..امروز که حالم برای پخت و پز خوب بود بیشتر پختم و براشون بردم. عکسا مال قبل از فرستادن‌شون به خونه‌ی ف‌‌ هس.
وقتی رفتم زن ف اومد و گف آیات رفته اصفهان پیش خواهرش که بهتر حوصله‌ی دیدنش رو نداشتم. بعد برام تعریف کرد دختر بزرگه‌اش که از قدرتی خدا دماغش شکسته - بچه‌های ف یه خط در میون دماغ‌شون شکسته و عروس‌شون که تصادف کرده بود پس عملش سنگین‌تره- تو مجردی می‌ره ودماغش رو عمل می‌کنه..بعد باز تصادف می‌کنه و سرش می‌خوره به نیر چراغ‌برق و مجبور می‌شه دماغ‌ش رو عمل کنه و باز داشته رد می‌شه از بغل یه سوپری و یه کارتون مایع دستشویی از بالا پشت‌بوم می‌افته  رو دماغش و دیگه براش کون نمی‌مونه چه برسه به دماغ..اینه که باری بار سوم عمل می‌کنه و حالا آیات رفته اصفهان و می‌گف بریم اصفها چه هویی چه آبی...چه مردم نازنینی..گفتم باشه انشالا..خدا بزرگه.
بعد پرسیدم ریحون بچینم از باغچه‌اش..رف سبد اورد برام چید و گف خوب بشورمش پر از خاکه..گف برام اسفناج پیدا می‌کنه برای کم‌خونیم..که با ماس بخورم..نگفتم که ماس آهن اسفناج رو می‌کشه..گفتم دسش درد نکنه و گف عدس محلی میاره برام..و سبزی هم از مادر شوهر دخترش که اینم توی باشگاه ورزشی صورتش خورده به کون مربی و دماغش شکسته و عمل کرده هم سبزی خورشتی می‌گیره..و به پسرش که تو بچگی از رو دوچرخه می‌افته و مخش معیوب و دماغش نامطلوب می‌شه گف در رو ببنده که گفتم سال منتظرمه..به عمد اورده بودمش که نگرم ندارن..هیچی دیگه برگشتنی جلوی سال راه افتادم و سال گف خجالت نمی‌کشی جلوی شوهرت راه می‌ری؟..احترام گذاشتن به شوهر کجا رفته..خم شدم..پشتم به‌اش بود..گفتم این احترام ژاپنیه اما معکوس..ببخشید سرورم..
بعد ایستادم...رسید بم..پشتم رو زدم به‌اش و گفتم بیا اینم احترام..دیگه بیشتر از این؟..دستمو پیچوند و گف مگه نگفتم ریحون نگیر ازشون..حتما باید از مال لرا بخوری که حالت خوب شه؟..مال یعنی ریحون..گاهی دقت نمی‌کنه چی بگه. مال تو عربی معنی بدی می‌ده. اگه کسی بپرسه مالم کو؟ یعنی فلان شیئ‌.. یا وسیله‌..معمولا به یارو جواب می‌دن مالک بین ازرورک..که مال تو میون روناته.
گفتم ها مال لرا هم مثل مال عربا خوبه...پَ فکر کردی فقط خودت عربی و و ریحونای خوب می‌کاری..ریحون اینا هم خوبه..
بعد چون احتمال کتک خوردنم زیاد بود به اتاق آخری پناه بردم و در رو از تو قفل کردم..کمی لگد پروند و گف بی‌حیا عوضی و حال به هم زنم و حالم رو می‌گیره..بعد رف نماز بخونه من شام کشیدم و خورد و گف بهترین زن دنیام.