X
تبلیغات
رایتل

پنج‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 01:09 ق.ظ
نشسته بودند. بودن همه. داشتن آشپزی می‌کردن..من پشت کلم سفیدا و هویجا و فلفل دلمه‌ها نشسته بودم ..
فکر کردم..یه مطلقه..یه ناامید..یه احمق و یه ناشکر..مجموعه‌ی آدمایی که این‌جا هستن..آدم‌ها..آدم‌ها..آدم‌ها..رد می‌شن میان..می‌رن می‌مونن..می‌رن و می‌مونن..نمی‌رن و نمی‌مونن..هستن و نیستن و ..همه ازهم بدشون میاد و همه از هم کینه دارن و دشمنن. کافیه یکی رک و راس این رو بگه و توی روی کسی که ازشش خوشش نمیاد بگه که خوشم نمیاد ازت که بدجنس..سنگ‌دل احمق نامرد بی‌شعور و شریر قلم‌داد شه..
به بقیه نگاه کردم..افسرده ..طلاق‌گرفته و دنبال شوهر..ناامید..احمق ..و من: ناشکر.
گفتن دختر داییم سرطان گرفته..چیزی نگفتم..ناامید گفت چقدر سنگ‌دل  و بی‌احساس.
گفتم: آخ آخ آخ..دردم گرف..از کدوم سریال یادش گرفتی این رو؟ سریالای کره‌ای یا ترکی یا سریالای ایران؟
چیزی نگف..
چرا تحملم می‌کردن؟ می‌‎تونستن تو صورتم دربیان و دعوا بشه. اما یکی‌اشون کلید خونه‌اش رو داد گف برو خونه‌امون..گفتم نمی‌خوام..جام خوبه.

اون یکی که بام خوبه گف: چرا اصرار داری همه ازت متنفر باشن..هی دس می‌ندازی همه رو بی‌که کسی بات دشمنی کرده باشه...مشکلت چیه؟

مشکلم؟
خوب دس انداختن باعث می‌شه جدی نگیرم و کم‍‌تر درد بکشم..هر وقت جدی بگیرم یعنی بیشتر درد کشیدم..سئوالی پیش میاد که چرا باید اصولا درد کشید؟
این رو دیگه جوابش رو نمی‌دونم.
دست انداخهتن یعنی کنترل احساسات تا حدی..یعنی جدی نگرفتن اول از هم خود رو...
****

مرد به زن گفت: با اون نرو..درسه که اگه من نخوام رابطه‌ای بین ما بمونه حقی ندارم که از داشتن رابطه با کسی منعت کنم اما با اون نرو..من باش حرف زدم..گفتم که دست از سرت برداره..که تو وضع روحی خوبی نداری...گفتم این حسی که داره اسمش عشق نیس..آخه می‌گف دوستت داره..به قول خودت داره دوستت می‌داره...گفتم می‌خواد فقط بت برسه..می‌دونی منظورم چه رسیدنی هس...

***
من رفته بودم..توی اتاق روبروی آشپزخونه و می‌شندیم:
- همیشه موقع کار رگ افسردگی‌ش می‌گیرتش...
- همیشه اینه آره..هی دوروبر خودش رو شلوغ می‌کنه و بعد وسط شلوغی می‌ذاره می‌ره..
- باش حرف زدی؟..بش بگو کارش اشتباهه...بگو تمومش کنه...
- گفتم..اما آدم به کسی که می‌خواد..تصمیم گرفته خودش رو نابود کنه چی داره بگه..حرف مفت...گوش نمی‌ده..
- چی می‌خواد؟ همه چی داره..
- خودش هم همیشه این رو می‌گه..چی می‌خوام؟ همه چی دارم..خوبش رو هم دارم اما آیا زندگی همینه؟ یعنی واقعا زندگی اینه؟
- نمی‌دونه چی داره..باید از دس بده که قدر داشته‌هاش رو بدونه..این‌جور آدما ذاتا ناشکر و ناراضی‌ان..
- خودش هم می‌دونه..
- دیگه بدتر..
***

مرد دوم زن رو برد...وقتی زن برای رفتن مرد اول غمگین بود..وقتی حالش بد بود..وقتی گریه می‌کرد..وقتی حالت تهوع می‌گرفت از غم..از درد..از سرفه..وقتی..
مرد یک روز زن نفس بند اومده از غم رو با خودش برد...زن خودش رو روی اولین مبل انداخت..و از حال رفت..بی‌حال و بی‌جون بود از بس که گریه کرده بود...مرد دوم..دست‌های زن رو باز کرد..و با لباش به زن نزدیک شد..زن توی حال خودش نبود..حتی حواسش نبود که مرد داره می‌بوسدش...هنوز گریه می‌کرد...مرد میون گریه‌ها و اشک‌های زن که بند نمی‌اومد لباسای خودش رو دراورد و کمی از لباسای زن رو..فقط اونایی که لازم بود دربیاره.

****
- معلوم نیس چی می‌خواد..حیف اون شوهر و بچه‌های باهوش..شوهری که اون‌همه دوستش داره و مظلومه.اما می‌دونی؟ می‌خورتش..چنان خدا بزنه تو سرش که نتونه بعدش بلند شه..همین مریضی‌اش از کجا معلوم که نتیجه‌ی خودخواهیش نیس؟
- نمی‌دونم..اون گم شده..
- اداشه...آدمای کتاب‌خون که دوتا خط بلدن بنویسن همیشه از این حرفا می‌زنن..درک نمی‌شن..و ناراضی‌ان و زندگی براشون پوچه و همه‌ی اینا فیلمه..در واقعیت از مردم عادی که کتاب نمی‌خونن و ادعایی هم ندارن تو بعضی چیزا هزاربرابر امل‌تر و عقب‌مونده‌ترن..


- اوهوم.
اوهوم نفرت‌انگیزه...همیشه با خودم فکر کردهبودم از آدم‌های اوهوم‌گو متنفرم. معمولا به هرکی گفته‌ام از اوهوم مثل خواهش مثل چیزای دیگه متنفرم بیشتر از همه در قبال من و در برخورد با من به کارش برده. سر لج من یعنی..

***

زن دکمه‌هاش رو می‌بنده و به مرد می‌گه من می‌رم..مرد می‌گه می‌رسونمت..زن می‌گه خیلی دیر نیس می‌رم...مرد می‌گه نه..دیره..زن محکم می‌گه نیس..چیزی ننوشتی؟
مرد می‌گه همونایی که دیدی...نه ننوشتم دیگه..زن می‌ره طرف در و مرد می‌گه اگه جایی نداری من می‌رم بیرون..بمون امشب این‌جا این‌طور نگرانتم..
زن می‌گه نه می‌رم..مرد نزدیک میاد: برای چیزی که اتفاق افتاد ناراحتی؟..من دوستت دارم..چون دوستت داشتمبات خوابیدم..من از روی عشق بات خوابیدم..می‌دونی چند وقته می‌خواستمت..
زن می‌گه باشه..و در رو باز می‌کنه...و می‌ره.
مرد رکابی پوشیده و شلوار خونگی چارخونه..به زن نگاه می‌کنه که داره می‌ره و موبایلش رو از سایلنت درمیاره.
***

میام تو هال..جا می‌خورن ..می‌دونن همه رو شنیدم..
لباس پوشیدم..در رو باز می‌کنم و می‌رم.

از اون‌جا هم می‌رم.