X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 07:23 ب.ظ

مادر مامانم همیشه سیگارای لَف می کشید لف یعنی پیچیده شده. دفتر سفید کوچیکی بود با یه قوطی پر از توتون...گاهی من تو دفترش گل و اینا می کشیدم..مادرم امروز، چای می‌ریخت و می‌گفت که  مادرش با خاله بزرگه‌ام نشسه بودن غیبت خاله ی مادرم رو میکردن. خواهر مادربزرگم رو یعنی...بعد خاله هه یه هو میاد و اینا به هوای اینگه این فارسی حالیش نیس..بین خودشون میگفتن اوماذه..اوماذه..مادر مادرم  عین لرها د رو ذ میگف تو بعضی کلمات..خذا و اومذم و فلان..فک کنم بعضی از لرها بتونن د رو ذ بگن..اسمش ذِ فارسی هس به گمونم یا همچین چیزی.
خلاصه خاله ی مامانم به عربی میگه افتهمتلچن..مو اومذا او اومذا..یعنی که فهمیدم چی گفتید..هی اومذا و اومذا میکنید..مادرم اینا رو میگه و غش کرده از خنده ..میخده انگار همین الان شاهد این صحنه اس..