X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 02:26 ق.ظ
زیر برحی خونه‌ی بابام نشستم..باد بدی نمیاد..خوشه‌ها رو می‌شمرم دوازده‌تا پر از  برحی...صدای یارو رو می‌شنوم که بلند حرف می‌زنه...می‌خنده...هر هر هر...بلند می‌گم یواش...مجبور نیستیم آوای خوشبختی مسخره‌ی پایین‌تنه‌ایی‌تون رو بشنویم..ما هم حق داریم بیایم تو حیاط..این‌جا خونه‌ی پدرمون هم هستا..صدا خفه می‌شه.
دوباره به خوشه‌ها نگاه می‌کنم..من باید..
من باید هیچی نگم.
ایوب میاد دنبالم.
میام خونه ایوب. می‌رم حموم..لباس نوها رو می‌پوشم..می‌رم گوشه حیاط می‌شینم و زیبا میاد..سیگار میاره..می‌گه چای می‌خوای؟ می‌گم نه...می‌شینه پیشم و می‌گه به نظرت پوتو خوب می‌شه؟ می‌گم حتما. دو یا سه روز دیگه.می‌گه واقعا؟ می‌گم حتما.
بعد می‌گه تو خوبی و می‌دونم خسته‌ای و مریضی‌ات طول کشیده و این اواخر اتفاق بدی نبوده که برات افتاده. دلم می‌خواد گریه‌ام بگیره بُعد عاطفی بگیره جو اما نمی‌گیره.

اگه احساساتی بشم گریه کنم مجبور نیستم به حرف کسی گوش بدم..اما نمی‌شم و نمی‌کنم بعد زیبا فین فین می‌کنه ..گریه داره می‌کنه..می‌گه قبلا جواب نمی‌دادی و حالا حتما خیلی حالت بده که جواب می‌دی. می‌خندم. می‌گم اتفاقا خوبم.
چون جواب می‌دم خوبم..سرش رو می‌ذاره رو پام و گریه...یک روز هم ایوب خواسته بود و برای ایوب رو پام گریه کرده بود..
می‌گم گریه نکن..چرا گریه می‌کنی..می‌گه خسته‌اس..می‌دونم دلش شکسته که بش پریدم..اولین‌باره که این‌طور خورده ازم..
بش می‌گم سرت رو بردار مفیم کردی..برمی‌داره و با گریه می‌خنده..بش شالش رو می‌دم می‌گم صورتت رو پاک کن..
- زیبا زهرا یادته؟ زنی که میوه می‌فروخ؟ صداش می‌زدن زَرا؟! می‌گه آره. می‌گم یادته ترشی تند می‌فروخ ما اندازه سر سوزن برمی‌داشتیم رو لقمه‌امون..بعد یه نوک سوزن فلفل و سبزی و سس تند و نمی‌دونم از هر چی سر سفره بود و می‌گفتیم لقمه‌ی جادویی.
می‌گه آره...می‌گه این اختراعا کار تو بود. می‌گم تو هم حرف گوش کن خوبی بودی. حرف همه رو خوب گوش می‌دادی بر خلاف من.
می‌گه آره نظر تو برام وحی منزل بود.
می‌گم اگه من جای تو زن ایوب شده بودم و ایوب کارایی که با تو کرد رو با من می‌کرد و زندگیم این بود که الانِ تو هس..تو با من چی می‌کردی؟ رک و راس بگو..یادته اول ازدواجت که رابطه‌ات باش خوب بود..به خاطر ناراحتی روحیم ناگزیرم چطور بام برخورد می‌کردی از بالا انگار ملکه و پرنسس باشی و پر از فیس و افاده
گریه می‌کنه باز..می‌گه نمی‌دونم چرا این‌طورم.
می‌گم من تو رو دوس دارم..با تو راحتم..تو اذیتم می‌کنی...من فقط یه بار مثل خودت بات برخورد کردم و پارسال که جریان امیر که پیش اومده بود روتو کم کردم..
آتیش سیگارم افتاد رو زمین..نگاش کرد. گفتم بلد نیستم...گف تو خیلی اذیت شدی این اواخر..قبلا سیگار رو همین‌طوری می‌کشیدی برای خنده..
می‌گم بیشتر اذیتم نکن..یه روز می‌برم ها..واقعا می‌برم ..تا حالا رک و راست بات حرف نزدم..من کم‌حوصله و حساس شدم..گاهی از خودم برات یا برای دیگران می‌ترسم..سعی نکن اذیتم کنی زیبا..آدم قبلی نیستم..
داره با دمپایی‌اش بازی می‌کنه..می‌گه ببخشید.
می‌گم مرسی که دیشب قارچ سوخاری خریدی عالی بود...مرسی که بردیم پیش مامان زهرا قیمتاش خوبه..عالیه..
مرسی که برام دلمه درست کردی و شوهرت این‌همه برام دلستر و فلان می‌خره و توقع کمک ازم نداری.
مرسی برای سیگار و این‌که  داری با بچه‌ها انگلیسی ِ خیلی مسخره‌ای حرف می‌زنی و دوای دخترم رو می‌دی...می‌خنده می‌گه مرض..می‌گم شکمت ول بود از تاپت و نصف کونت بیرون بود و بچه‌ها دنبالت بودن و تو هی می‌پرسیدی وات؟ رپید پلیز...
می‌خنده. می‌گم ولک کدوم رپید؟ رپید هم کنن هزار بار ..تو می‌گی سوری آی دونت نو..می‌زنتم...می‌گم مفت رو پاک کن و این‌قدر هم سیگار نکش که پوستت چروک نشه و هی می‌ری تو جیب متخصص پوست پول بوتاکس می‌ریزی...می‌گم قبل از این‌که بیام سال من رو می‌بوسید و می‌خواس بگه چقدر نرمه کثافت..گف چقدر نرمه کثیفت....غش می‌کنه از خنده...می‌گم اگه گفتی چطور من رو بوسید؟
می‌گه نشونم بده..نشونش می‌دم و خودش رو به در و دیوار می‌زنه از خنده..سرش رو باز می‌ذاره رو زانوم می‌گه چقدر نرمه کثیفت...
می‌خندیم هر دومون.