X
تبلیغات
رایتل

یکشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 09:50 ب.ظ
روبروی مغازه دو پسر سبزه بودن و به جنسا نگاه می‌کردن..فروشنده و دوستش اومدن دورشون کرد..عین لاش‌خورا بالا سرشون ایستادن ..موها تراشیده..سر بی‌مو و عضلات از زیر بلوز چسبون بیرون زده..به‌اشون گفتن برن از اون‌جا..تهران بودم این صحنه رو دیدم.پسرا ساکا رو که گذاشته بودن زمین بلند کردن و یکی‌اشون با زبونی که می‌گرف گف وقتی میاید جنوب خوب بتون می‌رسیم که. می‌گن آمریکایی‌ها که شاخ دنیان احمقِ دنیا هم هستن. سواد اجتماعی کمی دارن. معمولا اروپایی‌ها چند زبون رو راحت صحبت می‌کنن. آمریکایی‌ها هستن که اون‌قدر خودشون رو بی‌نیاز به ارتباط با دیگران و دیگران رو نیازمند ارتباط با خودشون می‌بینن که به همون داشتن زبان مادری اکتفا می‌کنن در کشوری که تعدد زبان‌ها و اقوام و نژادها زبانزده.
تهرانیا اکثرا وقتی آدم سبزه یا تیره‌ای رو می‌بینن فکر می‌کنن آبادانی یا اهوازیه. براشون جنوب چیزیه که اسم‌شو تو ترانه‌های لو‌س‌آنجلسی شنیدن: آبادان شهر وفاس..غروباش چه باوفاس.
دختر آبادانی بی‎قراره..لیلا فروهری کسی با من‌هایی که مو شده جنوبیِ نابلد خودش رو یادشون دادن.
اینه که وقتی پسرا گفتن وقتی میاید جنوب ما به شما می‌رسیم و اینه برخورد شما با ما...یکی‌اشون عین یکی از همون شو مَن‌های کانال اکشنی که بن می‌بینه سینه‌اش رو داد جلو و گف حالا اومدیم آبادان تحویل‌مون نگیر...پسر سبزه عقب عقب رف و گف آبادانی نیسوم..مرد گف خب حالا اهوازی...اومدیم اهواز تحویل نگیر ما رو..رامون نده اصلا..پسره گف اهوازی هم نیستم..آقای عضله گف حالا هر چی..پسره گف مو بوشهری‌یوم..اما إی نه رسمشه.
تهرانی‌های بی‌نیاز به کل دنیا خندیدند و گفتن باشه عمو..مال هر جا هستی باش..هری...خوش گل.
حتما همه‌ی تهرانیا این نیس برخوردشون. توشون آدمای محترم هم دیدم اما این صحنه‌ائیه که مرتب و مکرر هر وقت به تهران سر زدم باهاش مواجه شدم.
تکبر و حماقت.
تهران ،کویت، اسرائیل.
همیشه اسم یکی از این سه جا من رو یاد دوتای دیگه انداخته.
تکبر،حماقت و قلدری.
کویت کشور کوچیکیه از نظر مالی وضع خوبی داره..رفتار اکثر کویتیایی که باشون برخورد داشتم خیلی از بالا و سطحی بود. زور و پول و تکبر...مثلا همین امارات. وضع مالی بهتری دارن اما یاد گرفتن قانون‌مند و انسان‌مدار رفتار کنن نه زورمدارانه و قانون‌شکن.
اسرائیل هم خوب اسرائیله.
منش نژادپرستانه و سرکوب‌گری داره.
حالا داماد دوست زیبا تهرانیه..اومده این‌جا احترامش رو دارن و صادقانه بش می‌رسن..مادر دوست زیبا بم می‌گه انگار لطف کرده بمون سر زده...رفتیم خونه‌اش یه شب ما رو تحمل نکرد..از فرداش شروع کرد نق زدن که ...می‌گه شنیده که گفتن شهرستانیا و دهاتیا و فلان ..
می‌گم چرا بش دختر دادید؟ نمی‌دادید خوب..حالا هم که دادید دیگه این‌قدر کرنش نکنید در برابرش. هر کی می‌خواد باشه.
دوس نداره لابد این رو بشنوه. برام مهم نیس.
به زیبا می‌گم من دارم می‌رم حوصله موندن ندارم..زیبا می‌گه حالا می‌ریم..حوصله موندن ندارم..بلند می‌شم یارو منتظره خداحافظی کنم. رد می‌شم و در رو می‌بندم.